دل نوشته ها
شعرهايي براي ديدن و شنيدن.
درباره وبلاگ
غزل

اهل این دنیا نیستم روزگارم بد حالی است خرده ذوقی پر محنت و تنهایی کم صحبت و خدایی که از من دور است و چشمانی که خسته از انتظار در سراب گم میشود..... ***** من غزل هستم که به شعر خیلی علاقه دارم و دوست دارم بهترین شعرها با توجه به مفهومش رو جمع آوری کنم و در اختیار دیگران بذارم تا اونها هم لذت ببرن خودم بشتر نثرم خوبه و یه چیزهایی می نویسم. به طورجدی که در این زمینه کار کنم بهش فکر نکردم . شاید به خاطر اینکه بشتر درگیر کارم هستم .

موضوعات
     
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed
۱۳٩۳/۱٢/۳ :: ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : غزل

گاهی دلم چیزهایی می خواهد که دیگران نمی خواهند

دوست ندارند............. وقتی برایش ندارند

 بهترین حس برای دوست داشتن برای دوست داشته شدن

برای لحظه های ناب که تکرار در آن بی معناترین کلمه جلوه میکند



موضوع مطلب :
۱۳٩۳/۱٢/۳ :: ٩:٢٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : غزل

در دنیای کوچکم بزرگترین انتخابم تو بودی، انتخابم بزرگ بود و دنیایم کوچک

 



موضوع مطلب :

تقدیرم را در دوری این تبعید قبول کردم....سرنوشت چه سخت نوشت....

هر روز که خسته می شوم می آیم کنار تخت دلتنگی می نشینم و در آغوش گریه چشمانم را می بندم غرق در رویای دیدار دوباره ات به بیدارترین خواب چشم می بندم شاید به یاد بیاورم تقدیرم با تو بود ......هر چند به این تبعید تعظیم کرده ام.......

هیچ نمی دانی 



موضوع مطلب :

وقتی چشات بسته بودی 

زمان واسه خودت خواسته بودی

نفهمیدی فهم عشق منو

خندیدی و رفته بودی

نگو که از عشق من خسته بودی

یه بند از عشق پرتوهمش رویا ساخته بودی

میگفتی عاشق سینه چاکه

تو دنیای تو اسب یکتازه

حالا ببین عاقبت قصه رو 

شکستن این دل پر غصه رو

گریه نکن دلم هنوز اسیره

واسه دیدن تو داره میمیره

تموم شد مشکلاتت با اون

دیگه نگیر زانو غم تو ناودون

بیا کنار من بشین تو حالا

آیندمون روشن میشه قول مردونه میدم حالا

 

بانوی تنها غزل



موضوع مطلب :
۱۳٩۳/۱٠/۱٧ :: ٩:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : غزل

من برای عشق ورزیدن کمی دیر آمدم 

من پر از دردم،غریبم،سخت دلگیر آمدم

کاش باران می شدی یک لحظه بر شوره زار

کاش من هرگز نبودم از نگاهت شرمسار

خوب می دانی،اسیرم در خم گیسوی عشق

زندگی را می دهم،تنها به تار موی عشق

زندگی بی تو در چشم من،یعنی ملامت،یعنی عذاب

عشق دیگر هیچ نیستی بدون او،هستی یک سوال بی جواب

زندگی خوب می دانی که من افتاده این درگهم

خوب می دانی که از راز نگاه دلم بی اگه است

خوب میدانی هیچ کس قلب مرا این گونه طولانی نکرد

زندگی را به کامم بدون عشقش فانی نکرد



موضوع مطلب :
۱۳٩۳/۱٠/٧ :: ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ::  نويسنده : غزل

وقتی  میگی صفر می خوای به هیچ برسی، به عمق فکرت که پل میزنی میگی بی خیالی  که بی خیال. اما خودت بهتر از همه می دونی این عدد خودش یه دنیا معنا داره تو معادلات زندگی 

به تنهاترین عدد چه نزدیکم .......عددی که دگرگونه میسازد دنیای مرا .....

میتونه تغییر بده زندگیمو.......میتونه کم کنه.......زیاد کنه.......و به هیچ برسونه..... من تو رو تو دنیای خودم  اینجور معنی میکنم بالا و پایین و حد وسط داری 

بوی زندگی رو میتونی در نقطه صفرم پیدا کنی البته اگه بخوای

می خواهم حتی اگر دنیا نخواهد



موضوع مطلب :
۱۳٩۳/٥/۱۳ :: ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : غزل

نمی خوام با کسی باشم

می ترسم یه روز تنها شم

بری تو از پیشم

یه عمر اسیر غصه ها شم

کاشکی بدونی زجر لحظه ها مو

دربدری و احساس زجه ها مو

تمام غصه ام پر از دردای ناجوره

ولش کن بهتر میشم آخه نیستش آخریشم

من شاکی از نامردی های راهم

تو شاکی از نامردی های بی گاهم

من ندون وصله ناجورم 

آخه دنیا نمیخواد باید بزارم سوا شم 

از تو و عشقم.......

 

بانوی تنها غزل



موضوع مطلب :
۱۳٩۳/٥/۸ :: ٢:٢٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : غزل

تسخیر نگاهت کی شد دل ،تبعید کلامت کی شد مهر......هنوز در تحیرم ...

 

تردید می کنم  تقدیر  مرا از نام تو تبعید می کند 

 

غم غربت در دنیای آشنا عجب دردی است 

غم هجرت در خانه عاطفه عجب زجری است

 

غم دوست داشتنت مرا ، از خود گرفته است.

 

وفای عهد که می شود وفادارترین به من

حس توست که فریاد میزند



موضوع مطلب :