دل نوشته ها
شعرهايي براي ديدن و شنيدن.
درباره وبلاگ
مهر..آنا

سلام پر مهر من به تمام بازدیدکنندگان مهرآنا هستم که به شعر خیلی علاقه دارم و دوست دارم بهترین شعرها با توجه به مفهومش رو جمع آوری کنم و در اختیار دیگران بذارم تا اونها هم لذت ببرن.نوشته های من بیشتر حسی که تجربه دیگران به من انتقال داده میشه........ خودم بشتر نثرم خوبه و یه چیزهایی می نویسم. به طورجدی که در این زمینه کار کنم بهش فکر نکردم . شاید به خاطر اینکه بشتر درگیر کارم هستم .ادرس کانال شعر من در تلگرام https://telegram.me/kimiya_mehrana

موضوعات
     
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed
۱۳٩٠/۱۱/٦ :: ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : غزل

تو را به جای همه کسانی که نشناختم دوست دارم.

تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیستم دوست دارم.

برای خاطر عطر نان گرم

و برفی که آب می شود

و برای نخستین گل ها

تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم.

تو را به جای همه کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم .

بی تو جز گستره یی بی کرانه نمی بینم

میان گذشته و امروز.

از جدار آیینه ی خویش گذشتن نتوانستم

می بایست تا زندگی را لغت به لغت فرا گیرم

راست از آن گونه که لغت به لغت از یادش می برند.

تو را دوست می دارم برای خاطر فرزانه گی ات که از آن من نیست

به رغم همه آن چیزها که جز وهمی نیست دوست دارم

برای خاطر این قلب جاودانی که بازش نمی دارم

می اندیشی که تو تردیدی اما تو تنها دلیلی

تو خورشیدی رخشان هستی که بر من می تابی

هنگامی که به خویش مغرورم

سپیده که سر بزند

در این بیشه زار خزان زده شاید گلی بروید

شبیه آنچه در بهار بوئیدیم.

پس به نام زندگی

هرگز مگو



موضوع مطلب :
۱۳٩٠/۱۱/٦ :: ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : غزل

گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد چشمهایم را فراموش می کنم اما دریغ که گریه دستانم نیز مرا به تو نمی رساند من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس مهربان تر از گنجشک های کوچک کوچه های کودکی ام نیست و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد و یا کابوس های شبانه ام را نمی داند با این همه ،نازنین این تمام واقعه نیست از دل هر کوه کوره راهی می گذرد و هر اقیانوس به ساحلی می رسد و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد از چهل فصل دست کم یکی که بهار است.



موضوع مطلب :
۱۳٩٠/۱۱/٦ :: ۸:٥۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : غزل

خاطره هایم بر سرنوشتم سایه افکنده

عقلم یاری یاری نمی کند

من در چنگال این سایه شوم اسیرم

کاش روزنه ای از رهایی بود .

کاش می توانستم چشم هایم  را از این همه شک و تردید بشویم

و زلال باشم تا تو را احساس کنم تا ببینم ای غریب تر از دیروز

ای محبت .ای روشنایی .........

ولی افسوس که با خود درگیرم

به دنبال واژه می گردم تا شاید دل نوشته هایم بتواند مرا آرام کند

غم اجاره نشین همیشگی قلبم شده به قرارداداهایش وفا نمی کند

گفته بود که پایان سال......................

اما انگار می خواهد من بروم تا او بماند

زمزمه ای با ترنم اشک سرمای وجودم را فرا می گیرد

همیشه به یاد جمله استاد می افتم

چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

باز هم سکوت می کنم قلمم کند می شود

باز هم سایه احزان دست بردار نیست

روز های برباد رفته برنمی گردد

خسته تر از دیروز ......................

مرده تر از امروز.

مرده به توان دو



موضوع مطلب :