دل نوشته ها
شعرهايي براي ديدن و شنيدن.
درباره وبلاگ
مهر..آنا

سلام پر مهر من به تمام بازدیدکنندگان مهرآنا هستم که به شعر خیلی علاقه دارم و دوست دارم بهترین شعرها با توجه به مفهومش رو جمع آوری کنم و در اختیار دیگران بذارم تا اونها هم لذت ببرن.نوشته های من بیشتر حسی که تجربه دیگران به من انتقال داده میشه........ خودم بشتر نثرم خوبه و یه چیزهایی می نویسم. به طورجدی که در این زمینه کار کنم بهش فکر نکردم . شاید به خاطر اینکه بشتر درگیر کارم هستم .ادرس کانال شعر من در تلگرام https://telegram.me/kimiya_mehrana

موضوعات
     
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed

الا ای پادگان خشک و سوزان

دل ما را تو باز کردی پریشان

در دروازه شهر که رسیدیم

صدای طبل و شیبپور را شنیدیم

همه گفتیم که این طبل نظام است

از این پس زندگی برما حرام است

به پادگان رفتیمو و محیطشو دیدیم

همه با هم از جا مون پریدیم

تو حین صحبت و همهمه ها

یکی آمد بلند داد زد خبردار

به خط کردن تراشیدن سرم را

لباس آشخوری کردن تنم را

لباس سربازی فانوسخه داره

دل سرباز هزار تا غصه داره

از آن وقت بود که آموزش شروع شد

خوشی و شل بودن با هم تموم شد

شب اول که دادن نون خالی

شدم سرباز نیروی انتظامی

شب دوم زدن شاخم شکستن

در اینجا یقلوی دادن به دستم

شب سوم سرپست خوابم آمد

نوازش های مادر یادم آمد

چرا مادر مرا بیست ساله کردی

میان پادگان آواره کردی

خوشا روزی که من 5 ساله بودم

درون کوچه ها آواره بودم

بسوزد آنکه سربازی به پا کرد

تمام مادران را چشم به راه کرد

از آن روزی که سربازی شروع شد

ستم بر ما نشد بر دختران شد

بدو رو میبرن ما را به میدان

پا مرغی میارن ما را به گردان

درخت پادگان رنگ بلوره

قدم آهسته تو میدون به زوره

بسوزد پادگان خشک و خالی

بیگاریش کرده ما را فراری

نوشتم نامه ای با برگ چایی

کلاغ پر می روم مادر کجایی

 

 



موضوع مطلب :
۱۳٩٠/۱٢/٢٥ :: ۸:٠٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : غزل

همه انسانها می بایست کشف کنند "عشق" نیز همانند جاذبه زمین واقعی است و اینکه هر روز و هر ساعت و هر دقیقه و هر لحظه عاشق شدن، خیالی شاعرانه نیست بلکه حالتی طبیعی است .

 

پس باید بدونی :

عشق نمی پرسه اهل کجایی، فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی عشق نمی پرسه چرا دوری هستی فقط میگه همیشه با من هستی.عشق نمی پرسه دوستم داری فقط میگه: دوستت دارم

...................

منم که شهره شهرم، به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم 

که در طریقت ما کافریست رنجیدن

....................

من از خدا خواستم نغمه های عشق مرا به گوشت برساند

تا لبخند مرا هرگز فراموش نکنی و ببینی سایه ام به دنبالت است

تا هرگز نپنداری که تنهایی ولی اکنون تو رفته ای و من هم خواهم رفت

و فرق رفتن تو با من اینست که من شاهد رفتن تو هستم

..................

هیچگاه آخرین نگاهت را فراموش نمی کنم

نگاهی سرشار از عشق و صمیمیت و محبت

امروز سالها از آن روز می گذرد اما تو هرگز برنخواهی گشت

صدایت در گوشم زمزمه می شود و نگاهت در ذهنم مجسم

ولی من تو را می خواهم نه خیالت را

....................

ای عشق مرا به شط خون خواهی برد

چون قیس به وادی جنون خواهی برد

فرهاد صفت در آرزوی شیرین

دنبال خودت به بیستون خواهی برد

....................

هنوز هم فراموشت نکرده ام با این که فراموش شده ام

هنوز هم صدایت را می شنوم با این که صدایم نکرده ای

هنوز هم هم جا می بینمت با این که به دیدنم نیامده ای

هنوز هم با عشق تو پا برجام

...................

..........

.....

..

 



موضوع مطلب :
۱۳٩٠/۱٢/٢٤ :: ٢:٢۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : غزل

زندگی را بد ساخته اند..... کسی را که دوست داری،تو را دوست نمی دارد.کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند این رنج است زندگی یعنی این.

دکتر شریعتی

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد.قلب من به عشق روزی می تپد که بعد از مرگم در سینه دیگری به صدا درآید و امیدوارم قلبی که در سینه من هزار بار شکست در سینه دیگری شاد باشد و چشمی که ساعتها گریه می کرد جز اشک شوق نبارد .

 



موضوع مطلب :
۱۳٩٠/۱٢/٢٤ :: ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ::  نويسنده : غزل

دوباره باز خواهم گشت

نمی دانم چه هنگام،از کدامین راه

ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت

و چشمان تو را با نور خواهم شست

به دیوار حریم عشق یک بار دگر، من تکیه خواهم کرد

رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد

به نام عشق و زیبایی ،دوباره خطبه خواهم خواند



موضوع مطلب :
۱۳٩٠/۱٢/۱۳ :: ٢:٠۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : غزل

سال نو می شود .زمین نفسی دوباره می کشد .برگ ها به رنگ در می آیندو پرنده ها خسته برمی گردند و در این رویش سبز دوباره .....من.....تو.....ما.....کجا ایستاده اییم. سهم ما چیست؟نقش ما چیست؟.....پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟.....به چه می اندیشیم .....دلمان در پی کیست .چشممان خیره به چیست؟

شاید عاشق شده ایم..... شاید عارف شده ایم.

 

عید است ولی بدون او غم داریم

عاشق شده ایم و عشق را کم داریم

ای کاش که این عید ظهورش برسد

این گونه هزار عید با هم داریم

 

الهم عجل لولیک الفرج

 

 



موضوع مطلب :
۱۳٩٠/۱٢/۱۳ :: ۱:٤۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : غزل

آدم های ساده را دوست دارم.

همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند .

همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند،برای همه هستند.

آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد،عمرشان کوتاه است.

بس که هرکسی از راه می رسد یا از آنه سوء استفاده می کند یا زمینشان می زند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.

آدم های ساده را دوست دارم.

بوی ناب "آدم " می دهند............



موضوع مطلب :