دل نوشته ها
شعرهايي براي ديدن و شنيدن.
درباره وبلاگ
مهر..آنا

سلام پر مهر من به تمام بازدیدکنندگان مهرآنا هستم که به شعر خیلی علاقه دارم و دوست دارم بهترین شعرها با توجه به مفهومش رو جمع آوری کنم و در اختیار دیگران بذارم تا اونها هم لذت ببرن.نوشته های من بیشتر حسی که تجربه دیگران به من انتقال داده میشه........ خودم بشتر نثرم خوبه و یه چیزهایی می نویسم. به طورجدی که در این زمینه کار کنم بهش فکر نکردم . شاید به خاطر اینکه بشتر درگیر کارم هستم .ادرس کانال شعر من در تلگرام https://telegram.me/kimiya_mehrana

موضوعات
     
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed
۱۳٩۱/٢/٢۸ :: ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا
تو کجایی سهراب؟
آب را گل کردند.چشمها را بستندو چه با دل کردند.
صبر کن سهراب!
گفته بودی:قایقی خواهم ساخت دور خواهم شد از این خاک غریب.
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم
..............

دلگیر تر از دیروزم

دلگیر تر از امروز م

دل ها آلوده .چشم ها ناپاکند

چه برسرما آوردند

سهرابم

قایقت ساخته نیست حرفی نیست

منتظر می مانیم

دور خواهیم شد از این همه نامردی

آن روز بر جاده احساس سخن می گوییم

جایی که روزگاران بد نیست

سر سفره اگر چیزی نیست

مهر هست.عاطفه هست

شادی یک عالمه هست

من تو را دارم

تو مرا داری
از دلهره بیزارم
دشت ما
پر از خاطره هاست
خاطرات زیبا

 غزل



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/٢۸ :: ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

چگونه دوستت دارم ؟
بگذار بشمرم . . .
تو را به عمق و عرض و طول دوست دارم
با احساسات نامرئی
به اندازه پایان هستی
من تو را مثل هر روز دوست دارم
مثل نیاز انسان به آفتاب و شمع
تو را آزادانه دوست دارم
مثل تلاش انسان برای رسیدن به حق
تو را خالصانه دوست دارم
مثل احساس بعد از دعا
تو را با اندوه قدیمی
و ایمان کودکی ام دوست دارم
با عشقی که سال ها گم کرده ام
با نفسم و با معصومیت از دست رفته ام
با اشک ها ، لبخندها
و تمام هستی ام
و اگر خدا بخواهد
بعد از مرگم
تو را بیش از این ها دوست خواهم داشت


موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/٢٤ :: ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

 

توی یکی از این هزار شب وقتی سرت رو بلند میکنی می بینی بین میلیونها
ستاره یکی از اون ستاره های خیلی قشنگ و فروزان نظرت رو به
خودش جلب می کنه.
بعد از اون شب هر شب سرت رو بلند می کنی و اون ستاره رو اونقدر تماشا
می کنی تا بالاخره به خواب می ری.
اما یک شب که سرت رو رو به آسمون بلند میکنی دیگه هیچ اثری از
اون ستاره نیست
اون موقعی است که تموم غمای دنیا
هری میریزه تو دلت..
بعد از اون شب تا مدتها دیگه سرت رو رو به آسمون بلند نمی کنی.
تا بالاخره بعد از مدتها می فهمی با رفتن اون ستاره باز هم زنده ای..
باز هم زندگی می کنی..نفس می کشی و
دنیای پیرامونت هنوز وجود داره.پس دلیلی نداره که نخوای به اون میلیونها میلیون
ستاره دیگه نگاه نکنی.
بعد از اون تصمیم هر شب می ری و یکی از اون ستا ره های خیلی
قشنگ رو تماشا میکنی و باز هم یه شب می ری و
میبینی اثری از اون ستاره نیست.
اما دیگه مثل دفعه قبل نا امید نمی شی و باز می ری سراغ
یه ستاره زیبای دیگه
همشون می رن تا اینکه نوبت می رسه به آخرین ستاره ای
که توی آسمون وجود داره.


اما آخرین ستاره هرگز از بین نمی ره... چون تورا با نهایت وجود دوست داره ...

دوست داره .. دوست داره ...

 



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/٢٤ :: ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

 

بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید
وبعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..


بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬بعضی جلد ضخیم،

بعضی جلد نازک و بعضی  اصلا جلد ندارند.


بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند
 و بعضی با کاغذ خارجی 


بعضی آدمها تر جمه شده اند و

بعضی تفسیر می شوند .


بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و

بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند .

 

بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه وسفیداند و

بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.


بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند.


بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.

بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند .


بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت .

بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و بعضی را توی کیف.


بعضی از آدمها نمایشنامه اند ودرچند پرده نوشته
 و اجرا می شوند.


بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند
وبعضی ها معلومات عمومی.


بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و

بعضی از آدمها غلط های چاپی فراوان .


ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و

از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت

 



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/٢٤ :: ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا


۱- مرا لوس نکنید. من به خوبی می دانم هرچه را که می خواهم نمی توانم داشته باشم. من فقط گاهی شما را امتحان می کنم.
۲- از سختگیری با من نگران نباشید. من این کار را می پسندم. این موجب می شود که من موقعیت خود را بهتر بشناسم.
۳- به من زور نگویید، زیرا این کار به من می آموزد که فقط قدرت مهم است. اگر مرا راهنمایی کنید واکنش بهتری نشان خواهم داد.

۴- به من قول واهی ندهید، زیرا ممکن است نتوانید از عهده انجام آن برآیید. این موجب سلب اعتماد من می شود.

۵- اگر چیزی می گویم و کاری انجام می دهم که هدف آن صرفاً ناراحت کردن شماست، واکنش نشان ندهید و سعی کنید مرا درک کرده و علت آن را دریابید.

۶- وقتی می گویم شما را دوست ندارم عصبانی یا غمگین نشوید. من از گفتن این جمله منظوری ندارم. این کار فقط روشی است برای این که شما نسبت به برخوردی که با من داشته اید متأسف شوید.

۷- کاری نکنید که خود را از آنچه هستم کوچک تر احساس کنم. اگر چنین کنید، برای جبران آن، بزرگتر از سن خود رفتار خواهم کرد.

۸- کارهایی را که از عهده خودم برمی آید برای من انجام ندهید. این کار موجب می شود که من مثل بچه های شیرخواره عاجز و درمانده و ناتوان باقی بمانم و همواره شما را در خدمت خود بگیرم.

۹- عادت های بد مرا زیاد گوشزد نکنید. این کار فقط باعث می شود که به آنها ادامه دهم.

۱۰- در حضور مردم از من ایراد نگیرید. اگر در خلوت با من صحبت کنید، توجه بیشتری به صحبت های شما خواهم کرد.

۱۱- در بحبوحه مشاجراتمان درباره رفتارهای من بحث نکنید. بنابه دلایلی، در این هنگام شنوایی من خوب کار نمی کند و قدرت همکاری من از آن هم بدتر است. بهتر آن است که رفتار معقول مورد نظرتان را به خاطر بسپارید و صحبت درباره آن را به بعد موکول کنید.

۱۲- مرا نصیحت نکنید. زیرا وقتی متوجه شوید که من خودم به خوبی فرق خوب و بد را می دانم، تعجب خواهید کرد.

۱۳- کاری نکنید که من اشتباهاتم را گناهان کبیره تلقی کنم، زیرا ممکن است ترس از اشتباه کردن و احساس گناه باعث شود تا به دنبال کسب تجربه نروم و انگیزه خود را برای کسب تجربیات جدید از دست بدهم.

۱۴- به من غر نزنید. در این صورت، من به عنوان اعتراض، به طور مصلحتی، کر می شوم.

۱۵- هر وقت رفتار بدی از من سر زد به جای این که بگویید رفتارم نادرست بوده نگویید که من بچه بدی هستم، زیرا در این صورت ممکن است واقعاً باور کنم که بد هستم و کارهای بد دیگری نیز انجام دهم.

۱۶- برای رفتارهای اشتباهی که از من سر می زند همیشه توضیح نخواهید. گاه خودم هم واقعاً نمی دانم چرا آن کارها را اشتباه انجام داده ام.

۱۷- فراموش نکنید که من آزمایش کردن را دوست دارم، زیرا از آنها درس می گیرم. پس خواهش می کنم در این مورد صبور باشید.

۱۸- به ناخوشی های جزئی من بیش از حد توجه نکنید. اگر بیش از حد به من توجه کنید، آدم ضعیف البنیه ای می شوم.

۱۹- از پاسخ دادن به پرسش های صادقانه من طفره نروید.


۲۰- هرگز فکر نکنید که عذرخواهی کردن از من دون شأن شماست. عذرخواهی صادقانه شما موجب می شود که من نسبت به شما صمیمیت و نزدیکی خیلی بیشتری احساس کنم.


۲۱- هیچ گاه نگویید و نشان ندهید که انسان کاملی هستید و هرگز اشتباه نمی کنید، زیرا این امر توقع و انتظار مرا از شما زیاد می کند.

۲۲- از این که فقط زمان های کوتاهی می توانیم با هم باشیم تأسف نخورید. مهم این است که این اوقات را چگونه می گذرانیم.

۲۳- گله ها و غرولندهای مرا دست کم نگیرید. با این کار می خواهم بر روی احساساتی از قبیل احساس اجحاف، رنجش و یا ناایمنی خود سرپوش بگذارم. به من کمک کنید تا احساسات خود را بشناسم و می خواهم که شما نیز آنها را درک کنید.

۲۴- فراموش نکنید که من بدون درک، تشویق و احترام زیاد نمی توانم موفق شوم.

۲۵- با من همان گونه رفتار کنید که با دوستان خود رفتار می کنید، در آن صورت من نیز دوست شما خواهم بود و به یاد داشته باشید که یک الگوی خوب و نمونه بودن بیشتر از خرده گیری و انتقاد به من درس می آموزد.

 

 

 



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/۱۸ :: ٢:٤٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/۱۸ :: ٢:۳٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

تاج از فرق فلک برداشتن

جاودان آن تاج بر سر داشتن

در بهشت آرزو ره یافتن

هر نفس شهدی به ساغر داشتن

روز در انواع نعمت ها و ناز

شب بتی چون ماه دربر داشتن

صبح، از بام جهان چون آفتاب

روی گیتی را منور داشتن

شامگه ، چون ماه رویا آفرین

ناز بر افلاک و اختر داشتن

چون صبا در مزرع سبز فلک

بال در بال کبوتر داشتن

حشمت و جاه سلیمان یافتن

شوکت و فر سکندر داشتن

تا ابد در اوج قدرت زیستن

ملک هستی را مسخر داشتن

بر تو ارزانی که ما را خوشتر است

لذت یک لحظه مادر داشتن

 



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/۱٢ :: ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

ما رند وخراباتی ودیوانه ومستیم

پوشیده چه گوییم همینیم که هستیم

زان باده که در روز ازل قسمت ما شد

پیداست که تا شام ابد سرخوش و مستیم

دوشینه شکستیم به یک توبه دوصد جام

امروز به یک جام دوصد توبه شکستیم

یکباره زهر سلسله پیوند بریدیم

دل تا که به زنجیر سر زلف تو بستیم

نگذشته زسر پا به ره عشق نهادیم

برخاسته ازجان به غم یار نشستیم

در نقطه ی وحدت سرتسلیم نهادیم

وز دایره ی کثرت موهوم برستیم



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/٩ :: ٢:۱٩ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

وقتی میای که دیگه نیستم. وقتی میای که تموم شدم وقتی که دیگه احساسی نیست وقتی که پنجره آرزوهام بستم وقتی که فرصت رنگی نداره. وقتی که لحظه ها سردن. وقتی که شیشه عمر از فاصله ترک خوردن .

وقتی که قصه یکی بود یکی نبود ورد زبون ها شده بود

 

عاشقش بودم عاشقم نبود وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن یکی بود یکی نبود یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد. هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم . از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست .

هیچ کس نمیداند.....

هیچ کس نمیداند....



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/٧ :: ۱٢:٤٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/٧ :: ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/٤ :: ۸:٢٠ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

گاهی بعضی ها با ما جور در می آیند، اما همراه نمی شوند، گاهی نیز آدم هایی را می یابیم که با ما همراه می شوند اما جور در نمی آیند. برخی وقت ها ما آدم هایی را دوست داریم که دوستمان نمی دارند، همان گونه که آدم هایی نیز یافت می شوند که دوستمان دارند، اما ما دوستشان نداریم. به آنانی که دوست نداریم اتفاقی در خیابان بر می خوریم...و همواره بر می خوریم، اما آنانی را که دوست می داریم همواره گم می کنیم و هرگز اتفاقی در خیابان به آنان بر نمی خوریم!

برخی ما را سر کار می گذارند،‌ برخی بیش از اندازه قطعه گم شده دارند و چنان تهی اند و روحشان چنان گرفتار حفره های خالی است که تمام روح ما نیز کفاف پر کردن یک حفره خالی درون آنان را ندارد.

برخی دیگر نیز بیش از اندازه قطعه دارند و هیچ حفره ای، هیچ خلائی ندارند تا ما برایشان پُرکنیم. برخی می خواهند ما را ببلعند و برخی دیگر نیز هرگز ما را نمی بینند و نمی یابند و برخی دیگر بیش از اندازه به ما خیره می شوند...گاه ما برای یافتن گمشده خویش، خود را می آراییم، گاه برای یافتن «او» به دنبال پول، علم، مقام، قدرت و همه چیز می رویم و همه چیز را به کف می آوریم و اما «او» را از کف می دهیم.

گاهی اویی را که دوست می داری احتیاجی به تو ندارد زیرا تو او را کامل نمی کنی.

 تو قطعه گمشده او نیستی ،تو قدرت تملک او را نداری.گاه نیز چنین کسی تو را رها می کند و گاهی نیز چنین کسی به تو می آموزد که خود نیز کامل باشی، خود نیز بی نیاز از قطعه های گم شده.

او شاید به تو بیاموزد که خود به تنهایی سفر را آغاز کنی ، راه بیفتی ، حرکت کنی. او به تو می آموزد و تو را ترک می کند، اما پیش از خداحافظی می گوید: "شاید روزی به هم برسیم ..."، می گوید و می رود، و آغاز راه برایت دشوار است.

 این آغاز، این زایش،‌ برایت سخت دردناک است. بلوغ دردناک است، وداع با دوران کودکی دردناک است، ‌کامل شدن دردناک است، اما گریزی نیست.



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/٤ :: ۸:۱٦ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

آنقدر شاعرم امشب که فقط ،
سایه مهرتورا کم دارم
باتو هستم
ای سراپا احساس
خون تو در رگ من هم جاریست ،

جنس ما جنس بلد بودن کانون گل است
نازنین
زندگی جای هدر دادن فرصتها نیست ،
ما مطهر شده ایم ،
پیش رو راه رسیدن به خداست
مهربان
سبد معذرتم را بپذیر ؛
کودکی هستم شوخ خانه ام در ته بن بست فراموشی یک زوج قدیمی مانده
خانه دل اما ، جای بکریست هنوز ،
پر سبزینه و ریحان و غزل ،
پر تکرار گیاهان نمو ،
پر ابیات ملون شده در خمره عشق ،
پر انوار خدا.
داخل خانه دل ؛
جای جمعیت هرجائی نیست کل دارائی من تازگی دلکده است
من به دل راز رسیدن دارم ،
من به دل ثروت هنگفت عدالت دارم ،
خوب می فهمم اگر در باران ،
چتر خود را به کسی بخشیدم؛
توشه رفتنم از لطف خدا آکنده ست
خوب میدانم اگر جای توپیشم خالیست ؛
حکمتی در کارست
مهربان
سبد معذرتم را بپذیرکار کودک این است ؛
اولش حرف زند ، به تامل بنشیند بعدش
آنقدر شاعرم امشب که فقط ؛
بیستون کم دارم ،
تیشه عاقبتم را بدهید
آنقدر ساده سخن میگویم ؛
که اگر یکنفر از کوچه دل درگذرد ،
دل و دلداده روی هم بیند
مهربان
ساعت الآن دقیقا خواب است
- و من و پهنه کاغذ بیدار
روی تو در نظرم نقش نخست ،
و خدا شاهد دیوانگی بنده بازیگوشش
و خود او می داند ؛
که دلم آنقدر آغشته به توست ؛
که اگر از صف فردوس برین ،
طیفی اندازه صد نور میسر سازد
من به آن طیف نبخشم ، دانه ای از مویت
مهربان
بازهم ،
سبد معذرتم را بپذیر
آنقدر شاعرم ازتو که نمیدانم کی ،
واژه ات راهی شعرم شده است
لحظه ای گوش بکن ،
یک موذن مست است
آنقدر خوب اذان میگوید ،
گوئی او عکس خدا را دیده
خوش بحالش اما ؛
طرح زیبای خدا را گاهی ،
می توان در پس سیمای عزیزی جوئید
مهربان
دیر زمانی ست که من این مسئله را فهمیدم ؛
مهربان
آنقدر شاعرم امشب که زمین ،
در پی زمزمه ام مست شده ست
سر ببالین مدارینه کرات نهاده ست و باز
گوشهایش به من آویزانند
آنقدر شاعرم امشب که دلم ،
از پس سینه برون آمده باز
او نگاهش به من است
من نگاهم به قدم رنجه تو
آنقدر شاعرم امشب که فقط ،
روح روحانی تو حال مرا می فهمد
مهربان
عاشقی ؛ بارش احساس به روی ذهن است
عاشقی ؛ لمس خدا با چشم است
عاشقی ؛ مظهر نو بودن دل ، در حیات ازلیست
ومن امشب از عشق ، بخود می پیچم
بعد از امشب شاید ،
نقش اعجاز تو را طرح زنم
مهربان
ترکه فرضی تنبیه من آماده نشد ؟
یا مرا چوب تادب بنواز ؛
یا بیا و سبد معذرتم را بپذیر
مهربان
لذت صبح مجدد اینجاست ،
میروم تا با آب ، غسل آزاده شدن باب کنم
دیگر آن جمله سهراب مرا حسرت نیست ؛
" کعبه ام مثل نسیم ،
میرود باغ به باغ ،
میرود شهر به شهر
ثروتی بیش به من داده خدا
مهربان
از سر کودکی من بگذر ،
باید آرام به سجاده تعظیم روم ،
شعرم آخر شده ، انگار زمان وصل
" به خدا می دهمت عاریه وار ،
آری عاشق شده بودم این بار



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/٤ :: ۸:۱۳ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

 

با بودن تو حال من اصلا خراب نیست
می خواهمت و بهتر از این انتخاب نیست

احساس می کنم که خدا قول داده است
دیگر در این جهان خبری از عذاب نیست

دیگر میان خاطره هامان ، از این به بعد
چیزی به اسم دلهره و اضطراب نیست

باور کن این خدا که خودش عاشقت کند
حتماً زیاد خشک و مقدس مآب نیست

پاشو بیا کمی بغلم کن ، ببوس، تا
باور کنم حضور تو ایندفعه خواب نیست

من را ببوس تا همه ی شهر پر شود
این اتفاق هر چه که باشد سراب نیست

دنیا سر جدایی ما شرط بسته است
اما دعای شوم کسی مستجاب نیست

 

 



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/۳ :: ٩:٥۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها
چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد
و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند
غروب زمزمه پیداست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدمها



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/۳ :: ٩:٥٧ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

سلام ای ماه ماهانم
سلام ای عشق تابانم
سلام ای ابر بارانم
سلام ای روح بیمارم
سلام ای عشق غمبارم
تو را من دوست میدارم
سلام ای عاشق تنها
سلام ای یار بی همتا
سلام ای عشق بی پایان
سلام ای سرو بی سامان
سلام ای همدم هستی
نمیدانم ز چه مستی
سلام ای روح سرگردان
مرا عاشقترم گردان
سلام ای نور چشمانم
ز حرفای تو نالانم
سلام ای همدم رازم
چرا رازت نمیدانم
سلام ای سوسن باغم
نمیدانی ز چه نالم
سلام ای موج دریایم
شروع روز فردایم
خداحافظ ، خداحافظ
تو را من دوست میدارم

 



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/۳ :: ٩:٥٤ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

دوست میدارم
که زیبا بنده ام را، دوست میدارم
تو بگشا گوش دل ، پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق می­شوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تورا از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت.خالقت. اینک صدایم کن مرا. با قطره ی اشکی
به پیش آوردو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام.
آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمی­فهمد.
به نجوایی صدایم کن.
بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من

قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد




موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/۳ :: ٩:٢٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد

خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردها یش شده ایم

...................................

اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند

دیگر گوسفند نمی درند

به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند...

...................................

می دانی ... !؟ به رویت نیاوردم ... !

 از همان زمانی که جای " تو " به " من " گفتی : " شما "

فهمیدم

پای " او " در میان است ...

...........................................

این روزها به جای" شرافت" از انسان ها

 فقط" شر" و " آفت" می بینی !

...........................................

راســــــتی،

دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خـــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...!

"حــــال مـــن خـــــــوب اســت" ... خــــــوبِ خــــوب

........................................

می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که :

پدر تنها قهرمان بود .

عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد

بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود ...

بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند .

تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.

تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود

و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!

........................................

می دانی

یک وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تـعطیــل است

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال ســوت بزنی

در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویـی

بگذار منتـظـر بمانند !!!



موضوع مطلب :
۱۳٩۱/٢/٢ :: ٢:٤۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

پروردگارا از عشق امروزمان چیزی برای فردایمان باقی بگذار

به اندازه یک نگاه....................

به اندازه یک لبخند..................

تا به یاد داشته باشیم که روزی عاشق هم بوده ایم

روز هایی که یادمان نیست

روزهایی که نمی خواهیم به یاد داشته باشیم

روزهایی که سایه غم عشق را از یادمان برد

روزهایی که عشق به  کمرنگی می گرایید

به یادمان بیاور

به یادمان بیاور

پروردگارا پروردگارا....................................



موضوع مطلب :