دل نوشته ها
شعرهايي براي ديدن و شنيدن.
درباره وبلاگ
مهر..آنا

سلام پر مهر من به تمام بازدیدکنندگان مهرآنا هستم که به شعر خیلی علاقه دارم و دوست دارم بهترین شعرها با توجه به مفهومش رو جمع آوری کنم و در اختیار دیگران بذارم تا اونها هم لذت ببرن.نوشته های من بیشتر حسی که تجربه دیگران به من انتقال داده میشه........ خودم بشتر نثرم خوبه و یه چیزهایی می نویسم. به طورجدی که در این زمینه کار کنم بهش فکر نکردم . شاید به خاطر اینکه بشتر درگیر کارم هستم .ادرس کانال شعر من در تلگرام https://telegram.me/kimiya_mehrana

موضوعات
     
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed
۱۳٩۳/٢/٢٦ :: ٢:٥٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

چشم که باز می کنی در دنیایی پر از ابهام  رو به روزنه ای در پی یک گمشده می گردی . در انتظار با سکوتی دلخراش چشم به راه جاده ای نا معلوم خیره می مانی.

اما در فکری به عمق تنهایی زمزمه می کنی ..........امید ریشه تمام دلخوشی هاست.

مهرانا



موضوع مطلب :
۱۳٩۳/٢/٢٠ :: ٩:٠۱ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

دوست داشته باش مرا برای لحظه ای که جان را برای با تو بودن هدیه می کند.لحظه هایی که برای بهترین خاطرات روزهای دلتنگی بوده و خواهد بود.

چقدر دلم تنگ است برای دیدنت دلتنگ است.

از کوچه پس کوچه های خاطرات که بر می گردم تکه های جامانده ذهنم را فقط با تو پیدا می کنم.

سکوت که می کنی مرا بیشتر از خود دور می کنی سکوت همیشه جواب نیست عذاب است.

بانوی تنها



موضوع مطلب :
۱۳٩۳/٢/۱۸ :: ٤:٠۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

من تو را بارها خط زدم اما نمی دانستم این خط خوردگی رنگی ندارد .بیرنگی بر اسم تو را نام  نامریی بر من زده اند .کاش به مریی شدن میرسید .ای کاش

 

وقتی احساس قلم خط خوردگی را بدست می گیرد و با خشم اسم تو را خط میزند  آرام زمزمه می کند ای دل رها شدن بهتر از خون دل خوردن است .

      

روزی که تو بروی............ من رها شدن را در آغوش خواهم کشید!!!!!

 

دوست داشتم را به خاک سرد سپرده ام شاید دلم آرام گیرد.

 

چشمم به تو که می افتد تمام من از یادم میرود .تو چقدر دلسنگی................ تمام من در چشم تو به فراموشی میرود. من چقدر دلتنگم .........

بانوی تنها



موضوع مطلب :
۱۳٩۳/٢/۱٥ :: ٩:۳٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

مرا در نگاه تو شاد می بینند تو را در نگاه من شاد می بینند 

اما نمی دانم چرا هنوز غمگینیم ................

 

تو را در سرزمین آفتاب دیدم سایه نداشت نورش چشمانم را بینا می کردم .روحم را صیقل و دلم را شاد می کرد.اما نمی دانم چرا هنوز غمگینم .......

بانوی تنها



موضوع مطلب :
۱۳٩۳/٢/۱٤ :: ۱:٤٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

حرف عشق که می شود تو سکوت می کنی من در خود فرو میروم

حرف دل که می شود تو در چشم من ......من در چشم تو پر از غرور می شویم 

در نگاهمان سردی در دلمان پر از غوغاهای پنهان .

کنار هم  از هم دور ,چشم به راه هم در راه هم ........................

                       دو خط موازی در  کنار هم ..................................                                                      

 

بانوی تنها 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوع مطلب :