دل نوشته ها
شعرهايي براي ديدن و شنيدن.
درباره وبلاگ
مهر..آنا

سلام پر مهر من به تمام بازدیدکنندگان مهرآنا هستم که به شعر خیلی علاقه دارم و دوست دارم بهترین شعرها با توجه به مفهومش رو جمع آوری کنم و در اختیار دیگران بذارم تا اونها هم لذت ببرن.نوشته های من بیشتر حسی که تجربه دیگران به من انتقال داده میشه........ خودم بشتر نثرم خوبه و یه چیزهایی می نویسم. به طورجدی که در این زمینه کار کنم بهش فکر نکردم . شاید به خاطر اینکه بشتر درگیر کارم هستم .ادرس کانال شعر من در تلگرام https://telegram.me/kimiya_mehrana

موضوعات
     
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed
۱۳٩۱/۱۱/٩ :: ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

تازه می فهمم که چرا می گویند"امید"برای انسان به مانند بال است برای پرنده، و من امید پرواز در هوایت را از گذشته داشته ام و دارم و یقین دارم که خواهم داشت حتی اگر تو به دوردست ها بروی و حتی اگر روزگار بال هایم را نیز از من بگیرد،باز به امید رسیدن به تو،پیاده خواهم آمد و اگر آن هم نشدقلبم را به سویت روان می کنم،اما قلبم که حالا هم همیشه در کنار توست.

قصه ی نگاه اول من و تو، نه بگذار حالا دیگر بگویم "ما"....

قصه ی نگاه اول ما هم عجیب است و در عین زیبایی دردناک و در عین دردناکی زیبا و به مانند افسانه است..... آری.....

ما بیشتر از این که با هم با زبان سخن بگوییم،با نگاه هایمان با هم حرف زده ایم و می زنیم و باور کرده ام که خیلی وقت ها چشم ها حرف هایی را می گویند که زبان در بیانشان عاجز مانده.... به راستی باید خدا را شکر کرد که به ما با نگاه حرف زدن را آموخت....

و من و تو بهتر از هرکس می دانیم که در چشمان یکدیگر چه چیزی را خوانده ایم و به چشمان یکدیگر چه چیز هایی را گفته ایم.....

نمی دانم چرا هروقت که مدت زیادی چشمهایمان از نزدیک همدیگر را نمی بینند،خیس می شوند، شاید این قطرات نقره ای بهتر می توانند از فاصله ی دور و یا شاید مثل دیروز خیلی نزدیک، بهتر با هم ارتباط برقرار کنند

میدانی زیبایی صحبت کردن با چشمها در چیست؟؟؟ در عین حال که همه حرف هایت را می فهمند یا شاید می توانند بفهمند (زیرا زبان چشم ها در همه جای دنیا یکی است)،حرف هایت را فقط یک نفر می فهمد،و فقط اوچون چشم هایت در آن لحظه فقط با او صحبت می کند و بس و در آن لحظه گویی همه ی دنیا خلاصه شده در دو دایره ی سیاه که تو نمیدانی خدا این دو دایره را برای تو با چه ظرافتی نقاشی کرده است...

درد و دل کردن چشمی خاصیت دیگری نیز دارد،و آن اینکه در کوتاه ترین زمان،بیشترین مطلب را منتقل می کنند...

یادم باشد،اگر روزی به هم رسیدیم....( هرچند نمی دانم چرا....اما احساسی به من می گوید: روزی به هم می رسیم،تو را نمی دانم؟/اما احساسم این است که روزی دستانم،دستان مهربانت را لمس خواهد کرد)....چه قدر دور شدیم...داشت یادم می رفت.... آخر بعضی وقت ها آدم تردید هایش را در این دو کمان قرار می دهد و گاهی هم باورهایش را تا دیگران را از تردید خارج کند....اما تو که جزو دیگران نیستی.....تو منی و من،تو.

یادم باشد اگر روزی به هم رسیدیم....حرف زدن با چشم را به دیگران یاد دهیم و به آن ها بگوییم ....نه ... به ان ها بگویم که چشمان تو ، برای من چه معنایی داشته و دارد..... چشمانی که برخی از بزرگترین باورهایم در آنها و باآنها تجلی یافت.



موضوع مطلب :