دل نوشته ها
شعرهايي براي ديدن و شنيدن.
درباره وبلاگ
مهر..آنا

سلام پر مهر من به تمام بازدیدکنندگان مهرآنا هستم که به شعر خیلی علاقه دارم و دوست دارم بهترین شعرها با توجه به مفهومش رو جمع آوری کنم و در اختیار دیگران بذارم تا اونها هم لذت ببرن.نوشته های من بیشتر حسی که تجربه دیگران به من انتقال داده میشه........ خودم بشتر نثرم خوبه و یه چیزهایی می نویسم. به طورجدی که در این زمینه کار کنم بهش فکر نکردم . شاید به خاطر اینکه بشتر درگیر کارم هستم .ادرس کانال شعر من در تلگرام https://telegram.me/kimiya_mehrana

موضوعات
     
نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed
۱۳٩۱/۱/٢٧ :: ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : مهر..آنا

خدا گفت : زمین سردش است.چه کسی می تواند زمین را گرم کند؟

لیلی گفت: من

خدا شعله ای به او داد. لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت.

سینه اش آتش گرفت. خدا لبخند زد .لیلی هم.

خدا گفت: شعله را خرج کن.زمینم را به آتش بکش.

لیلی خودش را به آتش کشید.خدا سوختنش را تماشا می کرد.

لیلی، گر می گرفت. خدا حظ می کرد.

لیلی می ترسید ،می ترسید آتشش تمام شود.

مجنون سر رسید.مجنون هیزم آتش لیلی شد.

آتش زبانه کشید.آتش ماند. زمین خدا گرم شد.

خدا گفت: اگر لیلی نبود،زمین من همیشه سردش بود.

 

 

لیلی گفت: امانتی ات زیادی داغ است . زیادی تند است.

خاکستر لیلی هم دارد می سوزد،امانتی ات را پس می گیری؟

خدا گفت: خاکسترت را دوست دارم،خاکسترت را پس می گیرم.

لیلی گفت:کاش مادر می شدم،مجنون بچه اش را بغل می کرد.

خدا گفت: مادری بهانه عشق است،بهانه سوختن،تو بی بهانه عاشقی،تو بی بهانه می سوزی.

لیلی گفت:دلم زندگی می خواهد،ساده،بی تاب،بی تب.

خدا گفت: اما من تب و تابم،بی من می میری.....

لیلی گفت: پایان قصه ام زیادی غم انگیز است،مرگ من ،مرگ مجنون،پایان قصه ام را عوض می کنی؟

خدا گفت: پایان قصه ات اشک است. اشک دریاست.

دریا تشنگی است و من آبم،تشنگی و آب. پایانی از این قشنگتر بلدی ؟

لیلی گریه کرد. لیلی تشنه تر شد.

خدا خندید.

 

 

 



موضوع مطلب :