نمی رسد

رنگی به رنگ چشم سیاهت نمی رسد

شب می دود، به مرزشباهت نمی رسد

من اشتباه کردم اگر ماه گفتمت

خورشید هم به صورت ماهت نمی رسد

هر دفعه کودک غزلم می پرد هوا

دستش به میوه های نگاهت نمی رسد

هر وقت می زند به سرم فکر عاشقی

جایی به جز کنار و پناهت نمی رسد

یا نخوانده ای که بیایی به دیدنم

یا نامه های چشم به راهت نمی رسد

/ 5 نظر / 2 بازدید
ناشناس

آنقدر از مقابل چشم تو رد شدم تا عاقبت ستاره شناسي بلد شدم منظومه اي برابر چشمم گشوده شد آن شب كه از كنار تو آرام رد شدم گم بودم از نگاه تمام ستارگان تا اينكه با دو چشم سياهت رصد شدم ديدم تو را در آينه و مثل آينه من هم دچار - از تو چه پنهان- حسد شدم شايد به حكم جاذبه شايد به جرم عشق در عمق چشم هاي تو حبس ابد شدم شاعر شدم! همان كسي كه تو را خوب مي سرود مثل كسي كه مثل خودش مي شود شدم

ناشناس

سلام خواهش مي كنم عشق پرواز بلندی ست، مرا پر بدهید به من اندیشۀ از مرز فراتر بدهید من به دنبال دل گمشده ای می گردم یک پریدن به من از بال کبوتر بدهید

gorge baron dide

سالی سرشار از بهروزی و موفقّیت و ایّامی نیک و پربار را برای شما وخانواده معّززتان در سال جدید،در ظل توجهات امام عصر روحی و ارواحنا فداء مسئلت دارم،

gorge baron dide

نه مریدم، نه پیامم، نه کلامم، نه سلامم، نه علیکم، نه سپیدم، نه سیاهم 
نه چنانم که تو گویی 
نه چنینم که تو خوانی 
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی 
نه سمائم، نه زمینم، نه به زنجیرِ کسی بسته‌ام و بردۀ دینم 
نه سرابم، نه برای دل تنهاییِ تو جام شرابم 
نه گرفتار

gorge baron dide

نه مریدم، نه پیامم، نه کلامم، نه سلامم، نه علیکم، نه سپیدم، نه سیاهم 
نه چنانم که تو گویی 
نه چنینم که تو خوانی 
و نه آنگونه که گفتند و شنیدی 
نه سمائم، نه زمینم، نه به زنجیرِ کسی بسته‌ام و بردۀ دینم 
نه سرابم، نه برای دل تنهاییِ تو جام شرابم 
نه گرفتار