تقدیم به سربازان وطن که دور از خانواده هستن در این ایام

الا ای پادگان خشک و سوزان

دل ما را تو باز کردی پریشان

در دروازه شهر که رسیدیم

صدای طبل و شیبپور را شنیدیم

همه گفتیم که این طبل نظام است

از این پس زندگی برما حرام است

به پادگان رفتیمو و محیطشو دیدیم

همه با هم از جا مون پریدیم

تو حین صحبت و همهمه ها

یکی آمد بلند داد زد خبردار

به خط کردن تراشیدن سرم را

لباس آشخوری کردن تنم را

لباس سربازی فانوسخه داره

دل سرباز هزار تا غصه داره

از آن وقت بود که آموزش شروع شد

خوشی و شل بودن با هم تموم شد

شب اول که دادن نون خالی

شدم سرباز نیروی انتظامی

شب دوم زدن شاخم شکستن

در اینجا یقلوی دادن به دستم

شب سوم سرپست خوابم آمد

نوازش های مادر یادم آمد

چرا مادر مرا بیست ساله کردی

میان پادگان آواره کردی

خوشا روزی که من 5 ساله بودم

درون کوچه ها آواره بودم

بسوزد آنکه سربازی به پا کرد

تمام مادران را چشم به راه کرد

از آن روزی که سربازی شروع شد

ستم بر ما نشد بر دختران شد

بدو رو میبرن ما را به میدان

پا مرغی میارن ما را به گردان

درخت پادگان رنگ بلوره

قدم آهسته تو میدون به زوره

بسوزد پادگان خشک و خالی

بیگاریش کرده ما را فراری

نوشتم نامه ای با برگ چایی

کلاغ پر می روم مادر کجایی

 

 

/ 3 نظر / 4 بازدید
gorge pirm

to an gol barge maghrori.too aya ashghi kardi bafami eshgh yeni che ? too aya az naporsidi chera in shabname na chiz bi manto ba maehr tamame hastiye khodra nasare an gol mikonad

gorge pirm

to an gol barge maghrori.too aya ashghi kardi bafami eshgh yeni che ? too aya az naporsidi chera in shabname na chiz bi manto ba maehr tamame hastiye khodra nasare an gol mikonad

احمد

ديگه سربازي هم مثل اولا نيست. چيني شده![نیشخند]