ای عشق

گفتم ای عشق بیا تا که بسازی ما را

یا نه، ویرانه کنی ساخته ی دنیا را

گفتم ای عشق چه بر روز تو آمد امروز

که به تشویش سپردی شب عاشق ها را

چه شد آن زمزمه ی هر شبه ی ما ای دوست

چه شد آن صحبت هر روزه ی یاران یارا

چشمه ها خشک شد از بس نگرفتی اشکی

همتی تا که رهایی بدهی دریا را

حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق

کاش خورشید تو آغاز کند فردا را

پای در زنجیر ، پرواز میکنم

با غمهای درون اوج میگیرم

با شکستهایم به پیش میتازم

با اشکهایم سفر میکنم

با شکستهایم به پیش میتازم

با اشکهایم سفر میکنم

/ 1 نظر / 15 بازدید
سروش

سلام. قشنگه