گلبرگ مغرور

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولب با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم .

من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم .

اگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارم

اگه تشنه تو خورشیدم به سایه تن نمی کارم

من اون دردم که هر جایی پی مرحم نمی گرده

چه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخه

من اون عشقم که با هر کس سر سفره نمی شینه

من اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمی بینه

اگه من ساقه ی خشکم به دریا دل نمی بندم

اگه بارون پر بارم به صحرا دل نمی بندم

 

همه باید قدر عشق بدونن چه شبنم چه گلبرگ مغرور قصه ما . گاهی وقتها خیلی چیزها رو با عشق اشتباه می گیریم . دوست داشتن . فدا کاری کردن . غرور. گاهی همه اینها نا خواسته عشق رو کمرنگ می کنه .

 

شبنم رسم عاشقی کردن بلد نیست. گلبرگم رسم باور کردنش رو .

گلبرگ شبنم رو باور کن و بگو ..........................

...................................................

 

 

 

/ 0 نظر / 6 بازدید