روز امید

گاهی که دلم به اندازه تمام غروبها می گیرد چشمهایم را فراموش می کنم اما دریغ که گریه دستانم نیز مرا به تو نمی رساند من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس مهربان تر از گنجشک های کوچک کوچه های کودکی ام نیست و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد و یا کابوس های شبانه ام را نمی داند با این همه ،نازنین این تمام واقعه نیست از دل هر کوه کوره راهی می گذرد و هر اقیانوس به ساحلی می رسد و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد از چهل فصل دست کم یکی که بهار است.

/ 4 نظر / 2 بازدید
اوستا

سلام. دلها هميشه باراني است اگر اميد نباشد بهترين دوستان ما به ما اميد مي دهند روزي كه نا اميد شويم

اونم

سلام شوهر کنی خوب میشی البته ما دستی هم در کار خیر داریم حالا . . بای

ناشناس

هميشه تنگ غروب انتظار مي چسبد و زير نم نم بارون قرار مي چسبد ...

zozo

جالب بود