بگو گلبرگ به نام عشق

من آن گلبرگ پاییزی

به دست وحشی بادم

رویای زیبایی تو

پلیدی برده از یادم

بدان ای شبنم پاکم

که شب بیدارها ماندم

در آن شب های بی روزن

به جز نامت چه می خواندم؟

شبی خواب از سرم پاشید

نشان دادش خداوندم

ز دشت پاک رویاها

به این ویرانه آوردم

کنون در رنج این باور

به این اندیشه خواهم کرد

چه کس راز دلم داند

در این دنیای مات و سرد....

/ 0 نظر / 7 بازدید