آن روزها

آن روزها .....آن روزها که تو بر من خیره میشدی من  دور از ذهن تو ،در تو محو می شدم  و در سکوت نگاهت بر دلم زخم می شدم.آن روزها تو تشنه بودی من بی خبر از عطشت،آرام در کنار دریا عشق می خندیدم امروز که من از نبودت در سراب این کویر بی قرار قدم می زنم تو را پیدا نمی کنم گریه می کنم .......

عشقی که مرا عاشق کرد امروز مرا به رفتنش قانع کرد .

امروز که به بود تو عادت کردم تو خواهی رفت قلبم شکست ،احساسم با طغیانی سرکش ایستاد ........................تو بروی من چه میشوم .

غزل

/ 0 نظر / 2 بازدید