خسته تر از دیروز ((گرگ پیر باران دیده))

خاطره هایم بر سرنوشتم سایه افکنده

عقلم یاری یاری نمی کند

من در چنگال این سایه شوم اسیرم

کاش روزنه ای از رهایی بود .

کاش می توانستم چشم هایم  را از این همه شک و تردید بشویم

و زلال باشم تا تو را احساس کنم تا ببینم ای غریب تر از دیروز

ای محبت .ای روشنایی .........

ولی افسوس که با خود درگیرم

به دنبال واژه می گردم تا شاید دل نوشته هایم بتواند مرا آرام کند

غم اجاره نشین همیشگی قلبم شده به قرارداداهایش وفا نمی کند

گفته بود که پایان سال......................

اما انگار می خواهد من بروم تا او بماند

زمزمه ای با ترنم اشک سرمای وجودم را فرا می گیرد

همیشه به یاد جمله استاد می افتم

چشمها را باید شست جور دیگر باید دید

باز هم سکوت می کنم قلمم کند می شود

باز هم سایه احزان دست بردار نیست

روز های برباد رفته برنمی گردد

خسته تر از دیروز ......................

مرده تر از امروز.

مرده به توان دو

/ 7 نظر / 15 بازدید
مهرداد

خوبين. چرا خسته خانمي پس اميدت كو. مهربان جان تو ديگه چرا. به ما هم سر بزن

سهراب

به اين گرگ پير بگوييد خسته از روزگار مباش اين فلك دايه مهربان تر از مادر نيست خانم سهرابي ميشه واضح تر بگيد پير فلك يا پير درويش

فدايي

سلام. خوبين . قشنگه

فدايي

سلام. خوبين . قشنگه

فدايي

سلام. خوبين . قشنگه

فدايي

جالبه در نااميدي بسي اميد است خانمي

فدايي

جالبه در نااميدي بسي اميد است خانمي