عشق تلخ

در ممنوعیت تو بارها گریه کرده ام با صدای سکوت تو در تو گم شدم همانند پس کوچه های تنهایی. باز هم در مطلق ترین عشق در تلاطم درد به خود پیچیدم و دوباره با صدای هق هق جان گرفتم.

تو تنهاترین عشق ممنوعی که قفل هایش با زنجیر ها گره در احساسم میزندو هرگز اولین حلقه اش پیدا نمی شود...........................

با سکوت تو در سایه تو همیشه زندگی خواهم کرد هنگامی که تو در آغوش صدای خنده می روی.

ای کاش........................................

غزل

 

 

 

 

 

/ 0 نظر / 12 بازدید