خط خورده

من تو را بارها خط زدم اما نمی دانستم این خط خوردگی رنگی ندارد .بیرنگی بر اسم تو را نام  نامریی بر من زده اند .کاش به مریی شدن میرسید .ای کاش

وقتی احساس قلم خط خوردگی را بدست می گیرد و با خشم اسم تو را خط میزند  آرام زمزمه می کند ای دل رها شدن بهتر از خون دل خوردن است .       

روزی که تو بروی............ من رها شدن را در آغوش خواهم کشید!!!!!

 

دوست داشتم را به خاک سرد سپرده ام شاید دلم آرام گیرد.

 

چشمم به تو که می افتد تمام من از یادم میرود .تو چقدر دلسنگی................ تمام من در چشم تو به فراموشی میرود. من چقدر دلتنگم .........

 غزل

/ 2 نظر / 15 بازدید
سارا

بسیار زیبا بود غزل جان

داریوش

غزل سلام خوبی.یه سوال تا حالا عاشق شدی بعضی کلمات از دل میگی نثرات میگم چشم که باز کنی دلم را می بینی و حس میکنی یه بار تو مشاعره وبلاگ تو مسابقات سایت گفته بودی سارا هم همین گفته بود باز گفتی دلم زخم خورده تقدیر شد عاشق نبودم .اما باز یه جا دیگه گفته بودین عشق تو مرا عاشق کرد