دوری............

ما چون دو دریچه روبروی هم ،

آگاه ز هر بگو مگوی هم ،

هر روز سلام و پرسش و خنده ،

هر روز قرار روز آینده .

عمر آئینه بهشت ، اما ... آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه .

اکنون دل من شکسته و خسته ست ،

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست .

نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد ،

نفرین به دوری ، که هر چه کرد ، او کرد .

/ 2 نظر / 4 بازدید
شازده

دوررررررررررررررررررررررررررررررررری. خیلی ....................... چه کنم که بین ما فاصله ای هست.............. بیشتر از گام های مسافت ها شاید آن روز برسد ........... هدیه ما مخلصیم. یه خورده راه بیا.............

پیمان

دور بودن مهم نيست.اگر به يادم باشي. مرسي