تردید میکنم تقدیر نام تو را از کنار نام من تبعید میکند

تقدیرم را در دوری این تبعید قبول کردم....سرنوشت چه سخت نوشت....

هر روز که خسته می شوم می آیم کنار تخت دلتنگی می نشینم و در آغوش گریه چشمانم را می بندم غرق در رویای دیدار دوباره ات به بیدارترین خواب چشم می بندم شاید به یاد بیاورم تقدیرم با تو بود ......هر چند به این تبعید تعظیم کرده ام.......

هیچ نمی دانی 

/ 2 نظر / 14 بازدید
reza

سلام وبت خیلی عالیه خوشم اومد به یکم تلاش بیشتر میتونه از این هم بهتر بشه[قلب] به لیک زیر برو و روی بنر و لینک کلیک کن[خجالت] http://sheytoonboy.mihanblog.com/post/1066 مرسی قربانت [قلب][قلب]

مرجان

سلام خانم. شعرها و نوشته هات به دل میشینه.همیشه موفق باشی بانو